|
سلام دوستان خوبم چند وقتیه که یه سوالی ذهنم رو مشغول کرده و هر چقدر بیشتر فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم... من دوست دارم از کسایی که با این شعار"جمهوری ایرانی" یا پاره شدن عکس امام مخالفن و ازش نارحت شدن بپرسم که:آیا واقعا مشکلشون برداشته شدن یه اسمه یا پاره شدن یه عکسه؟؟؟ درسته...خب اینا همه یه حرمتی دارن ولی من میگم مشکل ما خیلی جدی تر از این حرفاس... من فکر می کنم کسایی که "جمهوری ایرانی "رو می خوان مشکلی با اسلام واقعی نداشته باشن البته اگه درست بشناسنش.. مشکلشون با چیزی با عنوان "اسلام"هست که اینجا داره اجرا میشه و قوانین مزخرفی که متاسفانه مجبورن ازش اطاعت کنن.. قوانینی که صفت اسلامی رو دارن ولی بویی از عدالت اسلام نبردن.. من خودم واقعا نمیتونم فلسفه بعضی از قانونامون رو بفهمم..خب تخصصی هم ندارم ولی وقتی از متخصصش هم می پرسم جوابم فقط و فقط یه لبخنده... مثلا این قانون مزخرف که:"اگه مادری فرزندش رو بکشه حکمش اعدامه،در حالی که یه پدر به راحتی می تونه بچشو بکشه...چرا؟؟؟چون ولی دمه..چون بچشه..خب مگه بچه ی مادره نیست؟؟؟چه فرقی دارن؟؟؟دیگه از قرآن خدا بالاتر که توش آیه داریم:"برای ما مرد و زن هیچ فرقی ندارن"؟؟؟(حالا هی ما بیایم بحث های جنسیتی راه بندازیم و رو کم کنی کنیم...به نظر من فقط داریم وقت خودمونو تلف می کنیم) من دینم اون اسلامیه که امامش(حالا نه پیامبرش!!!)فرمودن که:"اگه خلخالی از پای زن یهودی کشیده بشه و مرد مسلمان ببینه یا بشنوه،رواست که بمیره!!!" واقعا این حرف شگفت انگیز!!!در تضاد با جامعه ی ما نیست که توش حجاب یه خانم خیلی مهم تر از شخصیتشه؟؟؟شخصیت یه دختر رو لگدمال می کنن فقط و فقط به خاطر اینکه مثلا روسریشو بکشه جلوتر یا شلوارشو بندازه رو چکمش... مثلا با این کار مفهوم حجاب برای اون دختر جا میفته و براش اثبات میشه حجاب چیز خوبیه؟؟اگه من جوون این جامعه ام که میگم نه تنها اون دختر بلکه من هم با دیدن این صحنه عقیده ام از یادم میره و به خاطر لج و لجبازی هم که شده دفعه ی بعد موهامو بیشتر بیرون میذارم... تمام حرف من اینه:اگه با پاره شدن عکس امام فقط به ایشون توهین شده،با این جامعه ی قشنگ و قوانین قشنگ ترش که روزانه به خیلی ها توهین میشه...چرا کسی به خاطر این اعتراض نمی کنه؟...راهپیمایی نمیره؟... نمی دونم تا به حال شده مثلا گرسنگی یا سرمای شدید نیمه شب رو جدا تجربه کنین؟من که خودم خدا رو شکر تا حالا تجربه نکردم ولی میدونم هستند افرادی که آرزوشون خوردن یه تیکه "مرغه"!!! من فکر می کردم "استخون ترکوندن از سرما"یه اصطلاحه...نمیدونستم کسایی هستند که از سرما دست و پاشون میشکنه... به نظر من خیلی خیلی دردناکه که توی ایران "اسلامی"علت مرگ یه آدم گرسنگی!!!باشه،اون وقت میلیارد دلاری به کسری بودجه ترکیه کمک بشه(و در عین ناباوری تکذیب هم بشه!)یا مثلا یه صفر ناقابل اشتباه حساب و کتاب بشه... اگه از این جهت به مسئله نگاه کنیم بد نیست اسم اسلام برداشته بشه ها!!!لااقل حرمت اسم اسلام حفظ میشه...............
سلام...آلبوم فوق العاده زیبای علی لهراسبی بعد از ۳ سال منتشر شد...
محسن یگانه، بهروز صفاریان، امیر قنادی، مهدی یراحی، رضا صادقی، محمدرضا چراغعلی بهروز صفریان، شهاب اکبری، آرش قنادی، مهدی یراحی، محمدرضا چراغعلی عبدالجبار کاکایی، محسن یگانه، فوژان برقیان، مونا برزویی، رضا صادقی، روزبه بمانی میثم مرودستی، بردیا کیارس، احسان نیزن، پیام طونی (ویلن) - پیام طونی (ویلن سلو) - فیروز ویسانلو، ایمن خراسانی، امیر قنادی (گیتار اسپانیش) - مسعود همایونی، ایمن خراسانی (گیتار الکتریک) - بابک یوسفی (کلارینت) - بهنام حکیم (بوزوکی) - حسین میرزایی (هورن) از نکات قابل توجه این آلبوم می توان به حضور بهروز صفاریان به عنوان خواننده مهمان در قطعه «عذاب دوست داشتن» و قرار نگرفتن تراک ۱۳ در این آلبوم اشاره کرد .
غمي كه ديروز خوشه خوشه ي آن را از باغ دلم چيدم... غمي كه امروز در دامن من است...از كجا آمد...؟ نمي دانم سيب هايي كه ديروز در كوچه پس كوچه هاي دلت ميفروختم ... سيب انتظار بود يا نه...نمي دانم ياريم كن... در اين شب هاي نوراني كه لحظه لحظه اش را به ياد تو...به نام تو...و با انتظار تو عطر افشاني كرده اند... باري ديگر نگاه پر التماسم را پاسخ ده و قنوت هاي پر از دعايم را با ظهورت استجابت كن...و كامم را با ديداري تازه شيرين... بيا و دستانم را بگير و نگذار كه نگاهم و صدايم در ميان انبوهي از بايد ها و نبايد ها نابود گردد... بيا تا در اين جمعه شب هاي بي قراري فقط عطرت را استشمام نكنم ...بيا تا نگاهم نيز تو را تجربه كند... تا در غروب اين جمعه اشك هايم رد پاهايت را نظاره كنند نگذار باري ديگر در غم نبودت رهسپار نيستي شوند... هيچ كس ندانست در اين شب ها خواب از چشمانم گريزان بود...هيچ كس به دشت خاطرام سرك نكشيد...هيچ كس ندانست كه در اين شب هاي پر از سكوت و پر از سنگيني گناه ... انديشه ي گم شدن تو مرا دنبال مي كرد...هيچ كس ندانست در اين شب ها كوچه ها را مي دويدم و نام تو را فرياد مي زدم تا باري ديگر احساس پاك تو در غروب جمعه ها كنارم بنشيند... هيچ كس ندانست در آن شب ها هنگامي كه به دنبال تو مي گشتم... بن بست انتظار به من نيشخند مي زد... لحظه هايي كه تو را فرياد مي زدم و زانوانم پذيراي مشت هاي پر از فريادم بودند...لحظه هايي كه غم نبودت مرا پير كر... لحظه هاي چاره ساز نبودن اشك ها وآوار فرياد ها... لحظه ي بريدن پر و بالم...لحظه هايي كه براي زخم هايم چشم به شفاي تو دوخته بودم...لحظه اي كه سجاده ي دلم را رو به قبله ي تو گشودم... لحظه اي كه چيني نازك و ترك خورده ي تنهايي ام را پيش تو آوردم تا بند زني...كجا بودي؟! از آن روز تا به حال ديگر نديدمت... همديگر را گم كرديم...نه اين من بودم كه نشاني تو را گم كردم... مولاي من... اين نامه براي توست... ميدانم كه تك تك اين واژگان كهنه زندگي ام را براي تو بازي مي كنند...اين نامه براي توست... راه بسي طولاني است و پاهاي آبله زده ام ديگر مرا ياري نمي كنند و اميد يافتن تو مرا تنها گذاشته است... اين نامه را براي تو مي فرستم...به نشاني ستارگان دور و دراز انديشه ي شكست خورده ام...آنجا بسيار نوراني است...نامه ام را كه خواندي برايم اشك نريز... فقط بيا... بيا كنارم باش تا در غروب اين جمعه ... غم نبودت را با تمام وجود احساس كنم... بيا و در كنار انديشه ام بنشين و فقط اشك هاي پر از انتظارم را نظاره گر باش... بيا...من راه را پيدا نكرده ام... تاريك بود... تو بيا...و جاده هاي تاريك ذهنم را با نور ستارگانت منور نما... مطلب از سمیرای عزیزم...
این پست به دلایل نامعلومی حذف شد... دیگه ناشکری نمی کنم خدایا... توبه................................................
بر درت ای مایه ده زندگی پیشه ما چیست به جز بندگی آن چه تغیر نپذیرد تویی آنکه نمرده است و نمیرد تویی کشتم از آن ابر پرآوازه کن گلشن امید مرا تازه کن آن عملم بخش که بی گفتنی پیش تو ارزد پذیرفتنی ای دو جهان ذره ای از راه تو هیچ تر از هیچ به درگاه تو ای به نوازش در خود کرده باز از من و از طاعت من بی نیاز
آفریدگارا! از این که درک واقعی این جمله که: "یا حبیب من لا حبیب له" رو به من عطا کردی فوق العاده متشکرم و از عنایت ویژه ات ممنونم.
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه ی راست را به ما نگفتند... گفتند:تو که بیایی خون به پا می کنی,جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو می ترساندند. درست مثل این که به حادثه ای شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند. ما از همان کودکی,تو را دوست داشتیم.با همه ی فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم وبا همه ی وجودمان بی تاب آمدنت بودیم. عشق تو با سرشتمان عجین شده بود و آمدنت,طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. اما...اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان,وقتی که تو بیایی. همه,پیش از آن که نگاه مهرگستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند,شمشیر تو را نشانمان دادند. آری,برای اینکه مظلومان تاریخ,نفسی به راحتی بکشند,باید پشت و پوزه ی ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان رااز روی زمین برچید. آری,برای این که عدالت بر کرسی بنشیند,هرچه سریر ستم آلوده ی سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد. و این ها همه,همان معجزه ای است که تنها از دست تو بر می آید و تنها با دست تو محقق می شود. اما مگر نه اینکه این ها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی. آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد. کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است,چگونه ساحلی است؟! کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی: پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریا شادمان می شوند و چشمه ساران می جوشند و زمین چند برابر محصول خویش عرضه می کند. به ما نگفتند که وقتی تو بیایی: دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه ی تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می کند و طوق ذلت و بردگی را از گردن خلایق برمی دارد. به ما نگفتند که وقتی تو بیایی: ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند,آسمان بارانش رافرومی فرستد,زمین,گیاهان خود را می رویاند... و زندگان آرزو می کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرومی فرستد. به ما نگفتند که وقتی تو بیایی: همه ی امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملکه ی خویش. و تو عدالت را آن چنان که باید و شاید در پهنه ی جهان می گستری و خفته ای را بیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی. به ما نگفته بودند که وقتی تو بیایی: رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این,نیامده است.مال و ثروت آن چنان وفور می یابد که هر که نزد تو بیاید فوق تصورش,دریافت می کند. به ما نگفتند که وقتی تو بیایی: اموال را چون سیل,جاری می کنی,و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمی کنی. به ما نگفتند که وقتی تو بیایی: هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند.مال را به هر که عرضه می کنند,می گویند:بی نیازم. ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی! ما بی آن که مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه ی فاضله ی حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم. که عشق تو با سرشت ها عجین شده بود وآمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان راختم به خیر خواهد کرد. کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد هرکه اقرار بدین حسن خداداد نکرد مطلب از "سید مهدی شجاعی"
سلام دوستان خوبم باید بهتون بگم که همون طوری که پیش بینی می کردم یادداشتی که برای مجله همشهری جوان فرستاده بودم این هفته در صفحه بازتاب چاپ شد.(شماره 230) البته طبیعتا نه به طور کامل. آقای جباری جوابیه ای به یادداشتم دادند که به نظر من قانع کننده نیست,قضاوت با شما. جوابیه ی آقای" محمد جباری" به یادداشت من: "خواننده عزیز!فکر می کنم اگر جواب نامه های شماره قبل درباره همین یادداشت را بخوانید,بخشی از سوتفاهم هایتان حل شود و جای ناراحتی باقی نماند.اما نکته بامزه بازتاب های این یادداشت,حس ناراحتی بعضی از خوانندگان از خواندن بعضی جملات آن و اعتراض نسبت به قضاوت در این یادداشت است,در حالی که اگر یک بار دیگر این نوشته را بخوانید,متوجه می شوید قضاوتی در آن وجود ندارد.اصل ماجرا و حرف آن یادداشت هم از همین جا می آید,ازهمین جایی که حس ناراحتی و بد قضاوت کردن را به بعضی ها می دهد,از همین تناقض های این نوع سبک زندگی,تناقض هایی که هنوز برای خیلی از ما جوان ها حل نشده(به صورت ظاهری نه,به شکل واقعی و باطنی)و برای همین وقتی کسی درباره این نوع سبک زندگی فقط حرف بزند و مثلا بگوید طرف هم دی وی دی زیرنویس فارسی دار می بیند هم نمازش را می خواند,احساس یک جور توهین به مان دست می دهد.انگار خودمان هم از درستی کاری که داریم می کنیم,صد درصد مطمئن نیستیم یا اگر خودمان هم مطمئن هستیم حس می کنیم در جامعه نسبت به آن نگاه خوبی وجود ندارد,بی خیال این نگاه هم نیستیم,این نگاه بد برایمان اهمیت دارد چون وقتی کسی درباره آن حرف می زند,سریع موضع می گیریم.حرف من همین است که با این جور سبک زندگی غیر رسمی که همه اش نگران نگاه های بد بقیه به آن هستیم و ته ته دلمان آرامش صد درصدی نداریم,نمی شود راحت زندگی کرد.منتظر بقیه هم نباید نشست,خودمان باید آستین ها را بالا بزنیم و برای این نوع سبک زندگی جدید فکری بکنیم,ریشه هایش را محکم کنیم,اضافات و انحرافاتش را هرس کنیم تا حداقل نسل های بعد از ما بتوانند راحت تر از این روزهای ما زندگی کنند."
سلام دوستان. این هفته در مجله محبوبم "همشهری جوان"یادداشتی از یکی از نویسنده های محترم "آقای محمد جباری "چاپ شد که من رو خیلی ناراحت کرد جوابیه ای رو تنظیم کردم و براشون فرستادم که فکرمی کنم چاپ هم بشه. کمی طولانیه ولی خیلی خیلی مهمه.لطفا کامل و با دقت بخونیدش .خیلی دوست دارم که نظر شما هم در این باره بدونم.بالاخره به ما و زندگی ما مربوط میشه.دیگه سکوت در این باره جایز نیست. یادداشت آقای جباری: شب احیا, سبک جدید 1-"مراسم لهو و لعب به صرف افطار",تیتر این خبر را که می خوانی آماده می شوی تا در داخل متن,با اتفاقات عجیب و غریبی همراه شوی که خبرگزاری رسمی کشور را متعجب کرده,اتفاقاتی که تو را هم شگفت زده کنند. "اجرای برنامه های خواننده های لس آنجلسی در ایام ماه مبارک رمضان در مالزی به طور قابل توجهی افزایش یافته است.به گزارش ایرنا نکته عجیب در اجرای این کنسرت ها این است که بیشتر این ها به صرف افطار برگزار می شود و پس از افطار نیز حاضران را به شنیدن صدای لس آنجلسی ها دعوت می کنند.این موسسات اخیرا نیز با دعوت از یک خواننده لس آنجلسی و فراری برنامه ی ویژه ای را برای عید فطر تدارک دیده اند و قرار است در این روز این خواننده دوران طاغوت در مرکز همایش های بین المللی شهر کوالالامپور به اجرای کنسرت بپردازد.در بروشورهای تبلیغاتی این کنسرت این عبارت آورده شده که عید سعید فطر در کنار خواننده محبوبتان باشید." خبر تمام می شود.شگفت زده نشده ای,حداقل به اندازه تعجب پنهان در تیتر و همه ی جمله های این خبر شگفت زده نشده ای. 2- شگفت زده نشده ای.باید مثل خبرگزاری رسمی از همنشینی یک مراسم مذهبی مثل افطاری در ماه رمضان با یک مراسم غیر مذهبی مثل کنسرت خواننده های لس آنجلسی با رقص و ده ها چیز دیگر متعجب می شدی ولی این اتفاق ,مشابه ده ها اتفاق دیگر است که تو چه خوشت بیاید,چه نیاید در دور و برت افتاده و دارد می افتد.این همنشینی سال هاست که در ریز و درشت زندگی بخشی از جوان ها وجود دارد و هر روز دارد پر رنگ تر می شود.داخل ام پی تری پلیرهایشان که نگاه کنی هم دعا و نیایش,مداحی و آهنگ مجاز صدا و سیما را می بینی و هم آهنگ زیرزمینی بدون مجوز داخلی و هم آهنگ لس آنجلسی تازه به بازار آمده را.هم بساط دی وی دی های زیرنویس فارسی دار بدون سانسورشان به راه است و هم مراسم عزاداری رفتنشان.هم موهایشان از زیر مقنعه و روسری شان پیداست و هم نمازشان را سفت و سخت می خوانند.هم پایه ی شبکه های ماهواره ای جورواجور بالای 18سال و پایین 18سال و شبکه های رنگارنگ موسیقی لس آنجلسی,عربی,ترکی و اروپایی هستند و هم روزه گرفتنشان سر جایش است.هم در ماه رمضان بیدار می مانند تا لاستشان را ببینند و هم تا سحر بیدار می مانند که قرآن به سرشان بگیرند. 3-از تعجب پنهان در خبر خبرگزاری رسمی کشور نگران می شوی.نگرانی بی خبری آگاهانه یا ناآگاهانه فضای رسمی کشور از سبک زندگی بخشی از جوان ها.نگران بی توجهی آدم های مسئوول در لباس های مختلف به شکل گیری یک سبک و سیاق شخصی-مذهبی در بین بخشی از جوان ها, سبک و سیاقی که کیلومترها با فضای رسمی جامعه مان فاصله دارد, سبک و سیاقی که خودش بدون هیچ خط دهی یا نظارتی در درون آدم ها رشد کرده و به یک الگو برای زندگی و تلفیق مسایل ظاهرا جدا ازهم تبدیل شده .الگویی که هر روز طرفداران بیشتری پیدا می کند.الگویی که هیچ مرشد و راهنمایی برای جدا کردن خوب و بدش ندارد,هیچ تحلیل و تحقیقی درست و حسابی پشت سرش ندارد و همین طور دارد برای خودش بزرگ می شود و شاخه هایش از این طرف و آن طرف بیرون می زند.شاخه هایی که گاهی اوقات مثل این خبر بیرون می زند و صدای بخش رسمی کشور را در می آورد.بخش رسمی که فقط بلد است در قالب این خبرها و سخنرانی ها به این شاخه های بیرون زده اعتراض کند و دامن خودش را از آن پاک نگه دارد.بخش رسمی که فقط برای الگوسازی و سبک زندگی سازی دینی برای جوان های عصر دی وی دی و ماهواره و اینترنت کاری نکرده,فقط باید بنشیند و نظاره کند و سکوت.حق اعتراض و تمسخر و شلوغ کاری هم ندارد,حتی حق تعجب. جوابیه ی من: لطفا بس کنید! سلام آقای جباری.یاداشتتان را بارها خواندم.بار اول خیلی عصبانی شدم ولی چند دفعه ی دیگرخواندم تا هم عصبانیتم فروکش کند و هم بتوانم منطقی جوابتان را بدهم. من از همان نسلی هستم که همه ی شماها برایشان نگران هستید و به شدت بهشان و به نحوه ی زندگی کردنشان اعتراض دارید.از همان هایی که اگر به ظاهر زندگی ام نگاه کنید احتمالا فکر می کنید در منجلاب گمراهی در حال دست و پا زدن هستم و به زودی غرق می شوم و سردرگمی و پوچی سراسر زندگیم را گرفته. من از شماره 40خواننده پروپا قرص شما هستم.از خواندن مجله تان گاهی اوقات لذت می برم و گاهی اوقات حرص می خورم.از یادداشت های فخر فروشانه ی شما و نویسنده هایتان تحت عنوان"نسل خوشبخت من!نسل بدبخت تو!"به ستوه آمده ام ولی سکوت کرده ام ولی یاداشت این دفعه تان سکوت 200 شماره ای مرا شکست و بغضی که شاید بدلی از فریادی اعتراض آمیز باشد به گلویم چنگ انداخت. من به نمایندگی از دوستانم آمده ام تا شاید دفاعی از خودم و هم نسلانم کرده باشم. آقای جباری!این یادداشت شما دقیقا زندگی من و دوستانم را شرح داد ولی فقط ظاهرش را! به قول شما اگر فایل های mp4ام را ببینید از دعای عهد گرفته تا زیارت عاشورا و زیارت حضرت عباس (ع)و مناجات حضرت علی (ع)و حتی دعای ابوحمزه ثمالی!رو هم دارم.همچنین انواع واقسام آهنگ ها اعم ازمجاز وغیرمجاز و لس آنجلسی و پاپ و راک و جاز و سنتی هم پیدا می کنید. دی وی دی زیرنویس فارسی دار و ندار هم تا دلتان بخواهد دیده ام. تا جایی که بتوانم در مراسم عزاداری هم شرکت می کنم. حجابم هم خیلی معمولی است. نمازم را هم خیلی سفت و سخت می خوانم.حتی گاهی اوقات با آهنگ پیانو نماز می خوانم و در قنوت 1بیت شعر می خوانم.اگر نماز صبحم قضا شود غم عالم بر دلم فرود می آید. همه ی روزه هایم را هم گرفته ام. لاست را هم دیده ام اما نه در ماه رمضان. با شب های قدر عمرم هم کلی حال کردم و قرآن به سر گرفته ام. و کلی کارهای دیگر که از حوصله بحث خارج است. حرف من این است:خداوند تعالی به همه ی انسان ها عقل داده .من هم برای زندگیم از عقلم استفاده می کنم.در زندگی من هیچ خط قرمزی وجود ندارد الا یکی,آن هم خداست و کلام مقدسش که: هر چیزی که شما را از حالت طبیعی تان خارج کند حرام است.این کلام آویزه ی گوش من شده و بر زندگی و کارهایم سایه انداخته. من هرکاری را که دوست داشته باشم (البته با انجام شرطی که خدا گذاشته) انجام می دهم و لذت می برم. صبح ها دعای عهد می خوانم و پیمانم را تکرار می کنم ولی شاید بعدش یک آهنگ لس آنجلسی که دوست دارم گوش کنم. من هم قرآن(البته بیشتر معنی اش)و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه می خوانم,هم ویولون می زنم. من شبها زیارت عاشورا می خوانم و شاید بعدش از دی وی دی های زیرنویس فارسی دار ببینم. من و دوستانم از این جنس هستیم.از جنس تجربه کردن همه چیز.ما همه ی این کارها را می کنیم ولی سر نمازهایمان از خدا می خواهیم که ما را به راه راست هدایت کند. من از حرف های شما نسل قبلی ها خسته شدم. در همشهری جوان نویسنده هایتان با یادداشت هایشان تا جایی که شد و توانستند من و هم نسلانم را کوبیدند و تحقیر کردند و بی عرضه خواندند. در برنامه ی ماه عسل در لحظات عرفانی افطار احسان علیخانی از مهمانش روناک یونسی می خواهد با من و بچه های نسل من حرف بزند و او می گوید:چون نمی فهممشان نمی توانم با آن ها صحبت کنم و حال همه ما را بد میکند!!!شما چه احساسی پیدا می کنید اگر کسی حاضرنشود حتی با شما حرف بزند؟ اطرافیان وقتی به ظاهر زندگی ما نگاه می کنند که مثلا با آهنگ نماز می خوانیم به ما دیوانه و قصی القلب می گویند و شاید در دلشان ما را کافر هم بخوانند. من و دوستانم از این وضعیت شکایت داریم...شما یک لحظه خودتان را جای ما بگذارید,چه کار می کنید اگر همه شما را نیهیلیست بخوانند,بهتان بی عرضه بگویند,حتی در مجله محبوبتان هم راه به راه یادداشت های نسل من راه بیندازند و شما را تحقیر کنند و از مسئولین جامعه بخواهند که فکری به حال شما بکنند!!! اتفاقا ما هم شما را نمی فهمیم!نمی دانیم شما چه طور می توانید همه ی افراد یک نسل را به راحتی آب خوردن متهم کنید,نمی دانیم شما چه طور می توانید از روی ظاهر قضیه پی به باطنش ببرید!شما ها مگر با این همه ادعایتان قرآن نمی خوانید که :"شما در مقام قضاوت نیستید" شما ها مگر از دل ما خبر دارید؟چه طور این قدر راحت قضاوت می کنید؟ آقای جباری با همه ی احترامی که برای شما و دانشتان قائلم ولی باید به شما بگویم که اصلا نه از این یادداشت شما نه ازیادداشت بقیه نویسنده هایتان که درباره ی من و دوستانم نوشتید راضی نیستم.ما از شما که درمجله محبوبمان کار می کنید توقع بیشتری دارم,شما مسئولیت بزرگتری دارید.(کلکم راع و کلکم مسئول) صبر من بعد از 200 هفته لبریز شد و بغضم ترکید,مگر ما آدم آهنی هستیم؟چرا این قدر بین ما و خودتان تفاوت قائلید؟ باز هم در قرآن داریم"برترین شما باتقوا ترین شماست" از قضاوت ها و حرف های بعضا بی سند و مدرکتان خسته شدیم,لطفا بس کنید! ولی باید بگویم ما بازهم با همه ی حرف های نادرستی که درباره ی ما زدید شما را خیلی خیلی دوست داریم و از همه تان به خاطر مجله محبوبمان تشکر می کنیم. در آخرهم بگویم که نه ما می توانیم شما را بشناسیم نه شما ما را,پس بیهوده خودمان را خسته نکنیم,چون بنده شناس دیگری است! منتظر نظرات تان هستم
از آیت الله جوادی نقل به مضمون می کنم: ایشون می فرمایند: فرض کنیم که ما در روز قیامت مورد لطف و رحمت بی کران خداوند قرار گرفتیم و به اذن پروردگار وارد بهشت شدیم... آن گاه با شرم و خجالتی که (شاید!)یک لحظه ما رادر فردوس خدا آرام نگذارد و بی قرارمان کند چه کنیم؟؟؟ . . . . . آن هنگام خداوند رحمتی از جانب خودش به سوی انسان می فرستد که آن خجالت و شرم و حیا وعذاب روح را از بین می برد.............................. . . . . . ای خدای من................................................................................................ الهی! چون در تو نگریم,شاهیم ,تاج بر سر! و چون به خود نگریم,خاکیم و خاک بر سر. . . . . . الهی! اگر بر دار کنی,رواست.مهجور مکن! و اگر به دوزخ فرستی,رضاست.از خود دور مکن! . . . . . الهی! پنداشتم که تو را شناختم,اکنون پندار را در آب انداختم. . . . . . الهی! همه از تو ترسند و من از خود. از تو,همه نیکی دیده ام و از خویش همه بد. الهی! چون بید می لرزم,که مبادا به هیچ نیرزم! . . . . . الهی! حاضری!چه جویم؟ ناظری!چه گویم؟
بدون شرح.......................................................................................
|
About![]()
گرچه باشیم ,به او عاشق ولی ,گفته است عاشق تر از ما او به ماست
Home
|